|
My atoms have always loved your atoms |
|
|
حواست هست که یک سال و پنج ماه و چهار شب جوابِ شب بخیر به من بدهکاری ...؟
+
تاریخ | یکشنبه بیست و ششم اردیبهشت ۱۳۹۵ساعت | 3:25 نویسنده | آوینآلیس
|
بی بالم و گرفته سرم را هوای تو
دنیا جهنم است تمامش! سوای تو ... از من دلی شکسته به جا مانده است که آن هم عزیزِ دور عزیزم ! برای تو ...
+بوی امتحان ها که به دماغم می خورد ، بداهه ها و قریحه ی ادبی ام دوباره زنده می شود !
+
تاریخ | جمعه بیست و چهارم اردیبهشت ۱۳۹۵ساعت | 3:14 نویسنده | آوینآلیس
|
می گم شما که صدات خوبه حرف می زنی چلچله ها ساکت می شن بشنونت ،
برای دل تنگ ما هم یه دهن می خونی ؟ ناز می خندی می گی من که شعر بلد نیستم ، من که خوندن بلد نیستم ... می گم قربون شکل ماهت بلد بودن نمی خواد که ! تو اگه بشینی همین جا رو به روی ما ، یا اصلا نه از دورترین نقطه ی روی زمین پشت تلفن ، فقط یه جایی که آنتن بگیره صدات اونوقت اگه یه توپ دارم قلقلیه هم بخونی از گلچین شاد و غمگین ابی و داریوش و مهستی و هایده و... اصلا از صدای بارونم برای ما دلبر تره !
+
تاریخ | جمعه هفدهم اردیبهشت ۱۳۹۵ساعت | 23:28 نویسنده | آوینآلیس
|
بعد از هر واقعه ی سخت
آنقدر عق می زدم که از پی هر درد در انتظار کودکی بودم در انتظار بریده شدن بند درد از تنم اما بعد از یک قرن که از زندگی هفده ساله ام گذشت پس از صدای کشیده ی سیلی خم شدن های مداوم توی گوشم شنیدم که زنی زار می زد : عق زدن ها تمام نمی شوند و هیچ کودکی زاده نخواهد شد و هیچ کودکی زاده نخواهد شد و هیچ کودکی ... و هیچ ... و هیچ ...
+
تاریخ | جمعه دهم اردیبهشت ۱۳۹۵ساعت | 1:26 نویسنده | آوینآلیس
|
|
|