My atoms have always loved your atoms

آقای حرف های نگفته و گفته ام !

بابای شعرهای به دنیا نیامده ...

آغوش باز کن که تنم زار و زخمی است

تا باز چنگِ وحشی سرما نیامده ...

مجهولِ بی جوابِ سوالات ذهن من !

صفرِ نشسته زیرِ تمامیِ کسرها

پس کِی؟کجا؟چگونه به من می رسی ؟

چرا، از تو نشانه ای به معما نیامده ...؟

وقتی که سوخت از تبِ من تخت و بالشم ،

وقتی که جان گرفت تپش های خواهشم ،

آن جا صدات در بدنم درد می کشید :

یک روزِ خوش به وامق و عذرا نیامده ...!

باید دوباره چشم ببندم به خواب ها

باید ببینمت که دلم تنگ و خالی است

آقای حرف های نگفته بیا هنوز ،

کابوسِ خیس خورده ی فردا نیامده ...

+ تاریخ | سه شنبه بیست و نهم فروردین ۱۳۹۶ساعت | 21:0 نویسنده | آوینآلیس |